141
درلسان عرفا صفت علم
الهی
راگویند.
|
|
142
دراصطلاح تجلی راگویندونیز
به
معنی مردکامل،مرشد
وولی
به کارمی رود.
|
|
143
شبی
است که سالک الی الله به تجلیات
خاص
واصل می شودووصول وی
درمعرفت
آغاز می گردد.
|
|
144
کنایه ازسُکرمحبت وجذ به حق
است.عشق وذوق سکررا نیز
به
شراب تشبیه کرده اند.
|
|
145
همان معرفت است که خداوند به
هرکه
خواهد عطا کند.
|
|
146
سخنانی است که درحال وجد
وبی
خودی ازاهل معرفت صاد
رگرددوشنیدن آن برارباب
ظاهر
دشوارآید وبدگمانی
وانکاررا
سبب شود.
|
|
147
دراخلاق وعرفان اعتراف به
نعمتهاست
به دل وزبان.
|
|
148
نورخدای تعالی راگویندونیزبه
معنی
وجودآد می،باطن،
عمل
باطنی،عمل نیک
وبدآدمی است.
|
|
149
|
150
حالتی است مخصوص عارفان
وسالکان
که نتیجه دوام حضور
ویا
حالی است،واغلب درسماع،
عارض
می شود
|
|
 |